تبلیغات
 این زن - 65
سلام...
واقعا معذرت میخوام که نگرانتون کردم.
مدتی نت نداشتم. واسه همین نبودم.
خب انگار باید بگم چه خبر و چطورم و چی شده؟ 
پس فردا میشه یک ماه! و همچنان من توی بلاتکلیفی بسر میبرم...
دادخواست طلاقو یادتونه؟ نیومد...یعنی چی؟ یعنی همون حرف پدرامیر. که ما طلاقت نمیدیم و میزاریم تا موهات رنگ دندونات بشه!
میدونم میخواید بگید غلط کرده و مگه مملکت بی قانونه و اینا... ولی انگار مملکت خیلی بی قانون تر از این حرفاس...
باید برای وکیل دو میلیون پول سلفید... باید چند سال بدوم تا طلاق بگیرم...
فکر نکنید پشیمون شدم ها...نه. فقط دارم میگم مملکت اسلامیو می بینین؟ آه...
من بی خیال تر از قبلم... دانشگاه تهرانم تموم شد و من الان فارق التحصیل فیلمنامه نویسی ام!... میرم کلاس شنا... و کلاس نمایشنامه نویسی... میرم توی حراجی ها دنبال لباسهای رنگی رنگی... میرم کافه گردی... میرم توی جمع دوستای دبیرستان و سعی میکنم از ته دل بخندم... میگن عکس عقدتو نداری؟
حال خونواده...
بابا خواب میبینه که پدرامیر آتیش گرفته... مامان خواب میبینه که مادرامیر اومده عذرخواهی... از کارگاه چوب زنگ میزنن و میگن سرویس چوبتون حاضره!
روزهای غم باریه... انگار روی خونه گرد سکوت پاشیدن... عکس العملی نسبت به وضعیت خوب فامیل نشون نمیدیم... انگار قایم شدیم اینجا. توی این خونه. مامان دو هفتس کمردرد وحشتناک گرفته و از رفتن به دکتر پرهیز میکنه... من زیرچشمام گود رفته و لاغرتر شدم...
رفتم مشاوره... بار چندمه؟ نمیدونم... از پشت سر خانوم دکتر آفتاب میزد توی چشمام و من تمام مدت اخم کرده بودم. ولی نمیدونم چرا نگفتم پرده رو بکش!
خیلی حرف زد... پراکنده... خیلی امیدوار بودم بهش. تعریفشو زیاد شنیده بودم...ولی با سردرگمی اومدم بیرون.
گفت امیر کودکیه رشدنایافته اس! یعنی هنوز بچس. جالبه که گفت باید مادرامیر از زندگیتون حذف بشه! فکر نمیکردم هیچ کس اینو بگه. 
گفت بنظر میاد آدم قوی ای باشی... حس کردم گوشام دارن از زیر روسری میزنن بیرون. از عواقب طلاق گفت. گفت بعد از طلاق برات خواستگار معتاد و زن باره میاد!
گفت بدبختی عمیقی بعد از طلاق خواهی داشت... نمیدونم چرا حتی سرسوزن حرفاش منو نترسوند.
گفت چون باکره نیستی عروسی نگیر و برو. سعی کن توی پنج سال بدون بچه همسرت رو تغییر بدی و بعد اگه نشد طلاق بگیر. گفتم الان قبل ازاینکه برم طلاق بگیرم بهتر نیست تا برم و بعد پنج سال وقتی میدونستم چی میخواد بشه برگردم؟ گفت تو اومدی منو مجاب کنی که طلاق بگیری!
پووووووووف...
روزهای بدیه.

+
یه خواهش... لطفا نیاید نگید فلان چیزو خوندم فهمیدم شوهر خودم، خونواده شوهرم و اینا خیلی خوبن.
اوکی شما واندرفول و من و همه چیزم مزخرف!
ول کنین بابا! وقت گیر اوردین ها!

تاریخ : 12 اردیبهشت 95 | 13:12 | نویسنده : سمـــا ... | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30