تبلیغات
 این زن - 56
سلام :)

راستش حالم خیلی خوبه...
چون امشب از خودم خوشم اومد و از خودم راضی بودم...
جاریم (مژگان) دعوتمون کرد و رفتیم شام.
مادرشوهر نمیدونم چش بود فقط جواب سلاممو گرفت... حتی با مژگان که بهش میگه مژگانم( شدت علاقشو میرسونه) همینجوری رفتار کرد.
منم بهش اهمیت ندادم و با امیر و مهدی و مژگان مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم...
حتی پدرشوهرم گفت پاشو به جاریت کمک کن... پانشدم... موقع جمع کردن میز فقط کمک کردم. yeeeesssss
جاریم خدای مسخره بازیه... ولی چون خیلی موذیه و کاراش یه جوریه... احتمال داره یهو ضایعت کنه!
واسه همین باید صبر کنم خودش مسخره بازیو شروع کنه! شروع کرد و رفتیم تا تهش...
استثناعا بودن توی جمع خونواده شوهر اذیتم نکرد که هیچ! بلکه خیلی هم بهم خوش گذشت... چون سعی کردم فقط به خودم اهمیت بدم.
و حالا جهاز ناززززززمممممم :))))
الان گوجه و تخم مرغه که به سمتم پرتاب میشه! آخه انقد گفتم عکس مکس، جهاز مهاز...شما فکر میکنید چیااااااااااا خریدمممم!
ظروف توی استندم و پلاستیکا و روتختیمو خریدم!
+

قوی شکلات خوری
کشکول
شمعدونی
جاشمعی در سه سایز
انارها در سه سایز برای میز و عسلی های مبلمان
سرویس پلاستیکم و چند تا چیز ریزه میزه
و در آخر روتختی خوشگلم که خیلی دوسش دارم (انشالا به لطف خدا اتاق خوابم قراره سبز باشه :)
پایان :)

تاریخ : 15 اسفند 94 | 02:24 | نویسنده : سمـــا ... | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30