تبلیغات
 این زن - 54
عکسهای خرید جهاز / پنج شنبه عصر
بزودی
لطفا تا گزاشتن پست شکیبا باشید ...
loading ...
:)

***

جمعه نوشت:

راستش کلی واسه خریدای دیروزم ذوق داشتم...
چون فکر نمیکردم چیزی که دوست داشته باشمو با قیمت مناسب بتونم گیر بیارم...
بعد از اینکه امیر حالمو اساسی گرفت با خودم گفتم:
از همه وسایلم بدم میاد!
واسه چی؟ واسه کی؟ دارم خودمو انقدر به آب و آتیش میزنم؟
واسه چی بابا باید اینهمه بره زیر قرض؟ آبجیم اونهمه پای پیاده راه بیاد و کمر درد بگیره؟
که امیر بیاد بشینه و قیافه اش رو یه جوری کنه و بگه این چیه؟ این که دوروزه زنگ میزنه!
من از اون اونجوریها دوست دارم... من یه دوستی دارم از اینا داره عالی ان... این چرا این شکلیه؟
چقدر کوچیکه! 
ذوقم له له شد!
اولین بارش نیست... همیشه سر خریدای جهازم همین رفتارو داره! یه بار باهاش رفتم خرید که ببینم تموم میکنه این حرفاشو!
هرچی گرون بود برداشت! بابا بی انصاف ما پول نداریم! مگه طلب باباتو ازم میخوای؟!
اونوقت به من که میرسه...میگه آرایشگاهی که دیدی گرونه...لباس عروسو فقط از فلان جا بر می داری...
حق ندارم دلم هزار تیکه بشه؟
دلم هزار تیکه اس...
به خودم میگم بی خیال خودت با وسایلات حال کن...ولی آدمِ اینجوری حال کردنا نیستم...
بعدش اومدم گلدونی که امیر پارسال دی ماه برام خریده بودو بشورم که شکست!
جدیدا هرچی تمرکز میکنم یه کارو درست انجام بدم گند میزنم!
امیر هم گفت از عمد با وسایلایی که من برات خریدم اینجوری رفتار میکنی و گذاشت و رفت!
آه...


توی دلم خالیه و این منو میترسونه...

تاریخ : 7 اسفند 94 | 01:35 | نویسنده : سمـــا ... | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30