تبلیغات
 این زن - 47
یکشنبه عصر درحالی که داشتم فکر میکردم و بابت یه سری قضایا غصه میخوردم
آهنگ متن فکر و خیالم یه چیزی توی این مایه ها بود که قبلا توی تاکسی شنیده بودم:
شعله رو بردار و بیار توو بی کسی سراغ من...
شب موقع خواب در حالی که سعی داشتم بالش امیرو جوری تنظیم کنم که خرو پف نکنه آهنگ متن ذهنم:
رجب قصاب عجب رونی گزاشتی، عجب گوشتی، عجب رون درشتی...
بود!

تاریخ : 20 بهمن 94 | 15:10 | نویسنده : سمـــا ... | نظرات