تبلیغات
 این زن - 15
- شمارش معکوس تا رفتن امیر به کربلا...

- نمیدونم توی نبودش دقیقا مامان و باباش قراره چقدر اذیتم کنند...!؟

- دوستم ازم پرسید عروسیت کیه؟ گفتم: من احتمالا تاآخر عمر توی عقد بسر میبرم... اون غش کرد از خنده ولی من باور قلبیم رو گفتم!
فکر میکنم هیچ وقت خونه زندگی خودمو نمی بینم! 
بابا بی خیاله و پولای جهاز منو به این و اون قرض میده...خونواده ی امیر که هیـــــــــچی. کلا حرفش هم نمیزنن...امیر هم که فعلا یادش افتاده کارای مجردیشو بکنه...ناراحت نیستم از این قضیه...چون امیر زود ازدواج کرده فکر میکردم همچین چیزی پیش بیاد...ولی خب پس منِ طفلکی چی؟

تاریخ : 6 آبان 94 | 12:36 | نویسنده : سمـــا ... | نظرات