تبلیغات
 این زن - 14
نمیدونم چمه! بااینکه تمام دیروز و امروز تا ظهر رو باهم بودیم الان انقدر دلم برای امیر تنگ شده که نزدیک بود گریه کنم...ولی جلوی خودمو گرفتم!
عصر بهش زنگ زدم و گفتم دلم براش تنگ شده! ولی انگار واسم کافی نیست! دیگه روم نمیشه بهش بگم! شونصد بار به بهانه های مختلف بهش زنگ زدم و اس دادم! 
چه ورژن جالبی از خودم رو می بینم!
همین الان بهم اس داد: شب بخیر خانوم قشنگم، دوستت دارم عشقم...
آخ!
اینا رو از امیر پرسیدم و جواباش برام فوق العاده بود... 
اگه میوه بودم؟سیب ترش
اگه هوا بودم؟ بارونی
اگه رنگ بودم؟ فیروزه ای
اگه فیلم بودم؟ پرفیوم
اگه ساز بودم؟ دَف
اگه هنر بودم؟ نویسندگی
اگه حیوون بودم؟ دلفین
اگه درخت بودم؟ بیدمجنون
اگه فصل بودم؟ بهار
اگه شب بودم؟ شب عید
اگه لباس بودم؟ چادر
اگه پرنده بودم؟ کبوتر
اگه گل بودم؟ رز قرمز
اگه حشره بودم؟ پروانه
اگه صدا بودم؟ صدای بارون
اگه شعر بودم؟ شعر عاشقونه
اگه شهر بودم؟ کیش

گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم...
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...

تاریخ : 4 آبان 94 | 01:40 | نویسنده : سمـــا ... | نظرات